پنجاه و نهمین نشست از سلسله برنامههای نمایش فیلمتئاتر در سینماتک خانهی هنرمندان ایران، به بررسی مستند «قحطالرجال» ساختهی محسن عسکریزاده اختصاص یافت. این مستند که در چهارمین و آخرین بخش از مجموعهی مستندهای تئاتر ایران، با همکاری انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانهی تئاتر و سینماتک خانهی هنرمندان ایران به نمایش درآمد، با حضور محمد نجاری، مدرس و منتقد تئاتر، و اجرای علی افشار، روزنامهنگار، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت.
محمد نجاری، منتقد تئاتر، با تحلیل محتوایی مستند «قحطالرجال»، این اثر را سندی ارزشمند از نقش محوری و تأثیرگذار «کارشناس تئاتر» در مناطق حاشیهای و شهرستانها دانست. وی اظهار داشت: حضور یک کارشناس تئاتر آگاه و دانشگاهی در استانی مانند یزد، فراتر از یک انتصاب اداری بود و به مثابهی مرکزی برای تزریق دانش روز و امید به جامعهی تئاتری آن منطقه عمل کرد. این موقعیت ممتاز، به تربیت چهرههای برجستهای چون علیاصغر دشتی و راسخراد تحت نظر هاشم ارکان انجامید. با وجود کمبود بودجه و زیرساختها در نظام اداری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حضور ارکان این جایگاه را به یک مرکز فرماندهی کارآمد تبدیل کرد؛ مرکزی خبرگزاری اصفهان که توانست بنیانگذار یک سنت تئاتری قوی باشد، جریانسازی فرهنگی کند، سالنهای تئاتر بسازد و تئاتر فاخر را به مخاطبان پیوند دهد. این جریان پویا، متأسفانه در سالهای بعد، حتی با تأسیس مراکز دانشگاهی متعدد در یزد، تکرار نشد و صحنهی تئاتر آن منطقه از آن سنت اصیل فاصله گرفت.
این منتقد تئاتر، با اشاره به پتانسیلهای غنی شخصیت هاشم ارکان برای تبدیل شدن به سوژهای دراماتیک و جذاب در سینمای مستند، افزود: ارکان تمامی ویژگیهای لازم برای یک مستند پرترهی ماندگار را داشت؛ او نه تنها جریانساز و محبوب شاگردانش بود و با دانش خود در کلاسها تحول ایجاد میکرد، بلکه دارای یک ضعف تراژیک بود که کشمکش و حسادت اطرافیان را در فضایی تنگنظرانه برمیانگیخت و درامی تمامعیار خلق میکرد. با این حال، فیلم در روایت خود از منطق علت و معلولی فاصله میگیرد و بیش از آنکه به انسجام دراماتیک پایبند باشد، بر دغدغههای شخصی فیلمساز و نوسان میان بزرگنمایی شخصیت و پیامدهای سانسور یا خودسانسوری تمرکز دارد؛ وضعیتی که باعث شده پتانسیلهای بیشمار این بستر تاریخی در ساختار روایی اثر به ثمر ننشیند.
نجاری با اشاره به ناتوانی فیلم در انتقال کنایهها و لحن انتقادی احتمالی کارگردان، بیان کرد: شاید فیلمساز قصد داشته با کنایه به همکاران و معاصران ارکان تلنگر بزند و غیبت آنان را در روزهای تنهایی و نیاز او یادآور شود، اما زبان بصری اثر در این بخش نیز ناتوان مانده است؛ ضعفی که مانع از تبدیل این ایدهی انتقادی به فرمی ملموس و تأثیرگذار در کلیت روایت شده است.
وی با نقد سازوکارهای حذفی و فرهنگ طرد در اجتماع و هنر، تنگنظریهای محیطی را از عوامل اصلی انزوای چهرههایی چون هاشم ارکان دانست و گفت: عادت ما به قطع درختان به جای ریشهدواندن و مقاومت، تراژدی مکرر فرهنگ ماست؛ سنتی ناپسند که در آن با ابزار انگزنی و
